کارت ساعت زنی + پادکست

در حوالی تابستان سال ۱۳۸۷ بود که من حدود ۲۶ سال داشتم و تازه ازدواج کرده بودم  که با معرفی یکی از دوستانم  به عنوان برنامه نویس در شرکت دکل سازی آونگان اراک مشغول به کار شدم.

 

آن زمان من ساکن گلپایگان بودم و یادم هست  حدود یک ماه و نیم هر ورز ساعت ۶ صبح با مینی بوس بنز حدود یک ساعت و نیم مسیر را طی میکردم و حدود ساعت ۷ و نیم به شرکت می‌رسیدم . البته برگشت حکایت سخت تری داشت و گاهی مجبور بودم با هر وسیله‌ای که غروب به سمت گلپایگان می‌آمد راهی شوم.

این اولین تجربه من در کار کردن در یک شرکت صنعتی بزرگ بود . با شوق و ذوق هر روز با لپتاپ خودم سر کار حاضر می‌شدم و برای بخش گالوانیزه شرکت یک نرم افزار کنترل کیفیت با (VB6 , Access ) نوشتم .

 

اما بعد گذشت یک ماه و واگذاری شرکت به بخش خصوصی خیلی موارد تغییر کرد و حقوق کارگران بی گناه معوقه شد و اعتراض های کارگری به برخورد فیزیکی در دفتر مدیر کشید.

 

این جا بود که من زنگ هشداری در ذهنم به صدا در آمد که دل به خیلی از شرکت‌های صنعتی بزرگ هم نباید بست . تا قبل از این  برای من افتخار بود که در چنین شرکت‌هایی کار کنم. ولی وقتی از نزدیک دیدم متوجه شدم که آواز دهل از دور خوش است .

 

خلاصه من هنوز هم ۶۵۰ هزار تومان از آن شرکت طلب دارم ولی تجربه ای که به دست آوردم ارزشش خیلی بالاتر از این مبالغ بود.

بعد از آن من مجدد به دفتر کار خودم برگشتم و کسب کار کوچک خودم را توسعه دادم با قدرت تمام. (+)

 

چند وقت پیش گفتگویی صمیمانه با راحله درویش داشتم که از خاطرات دوران کارمندی خودمان گفتیم :

 

 

 

13 پاسخ

    1. خیلی ممنون خانم دکتر و این را بگم که لهچه اصفهانی در نوشتار شما هم مشخصه که خیلی عالی‌یست

  1. چه تجربه ارزشمند والبته به موقعی بود در زندگیتون و امیدوارم که اگه کسی به این نتیجه رسیده که باید برای خودش کسب و و کاری داشته باشه هر چه زودتر اقدام کنه پادکستتون هم عالی و خودمانی بود 🙏🏻🌺

  2. من تا قبل از این تصورم بر این بود که برای پر کردن پادکست باید دفتر و دستکی رو فراهم کرد و ….
    اما تجربه پادکست با سعید قائدی کل تصوراتم رو برهم زد و یک تجربه ناب دوستانه رو خلق کرد.
    ممنونم از حضورت و زندگیت پر از قله‌های دست یافتنی موفقیت.

    1. سلام راحله برای من هم تجربه ای بی نظیر بود و خیلی خاص و حتما این تجربه ادامه بدیم

    2. قبلا برام تعریف کرده بودید،کار در کتابخانه ی دانشگاه را، الان یادم اومد کلی نوستالوژی بود👌😅
      خیلی لذت بردم،راستی امان از کار حسابداری شماا🤯🤯😡😡

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *